بنا به دلایلی تصمیم به آدرس این وبلاگ گرفتم
از این به بعد نوسشته هایم را در آدرس زیر خواهم نوشت
به امید حضور شما
آدرس جدید:
احمدی نژاد بوش را به مناظره دعوت کرد.
خبری بود که دیروز در اکثر روزنامه ها و به عنوان تیتر اول آنها به چشم می خورد.
صرفنظر از واکنش مقامات آمریکایی به این دعوت و نیز با کنار گذاشتن مسیر عطف افکار جهانی در این مورد٬و با توجه به این مسئله که مسلما شخص جورج بوش و به دنبال آن دولت آمریکا ٬و نیز رژیم غاصب اسرائیل به عنوان شریک جرم شان٬در این مناظره به دلیل اعمال خلاف انسانیت محکوم خواهند شد٬-اعمالی همچون جنایت در خاور میانه٬کشتار زنان و بچه های بیگناه٬برپا کردن آتش جنگ در جهان به بهانه مبارزه با تروریست ها٬نقض جهانی حقوق بشر!!٬بر هم زدن صلح جهانی٬حمایت از بزرگ ترین تروریست که همان رژیم غاصب است و دلایل بسیار دیگر که افکار جهانیان نسبت به آنان واقفند-اما سکه این مناظره روی دیگری هم دارد و آن پاسخ به پرسش های احتمالی طرف مقابل است.

پرسش هایی نظیر اینکه:
در ایرانی که مهد تمدن جهان است٬حقوق مردم این کشور در کجای این تمدن وسیع پنهان شده است؟
در ایران چه بر سر زندانیان سیاسی که تنها به جرم ابراز عقیده شان زندانی هستند می اید؟
به چه دلیلی با خارج کردن افراد مورد نظر مردم از دور رقابت های انتخاباتی مردم را از تعیین سر نوشت خود به دست خودشان محروم می کنند؟
چرا در ایران قانون در هر کجا که لازم باشد به سرعت به شکل دلخواه تغییر می کند؟
آری!اینها سوالاتی است که مسلما قبل از اینکه به فکر طرف مقابل این مناظره برسد٬ به ذهن مردم و بخصوص جوانان این مملکت خطور کرده است.
پس آقای رئیس جمهور محبوب ایران! لطفا قبل از برپایی چنین مناظره ای٬افکار عمومی داخلی را نسبت به چنین پرسش هایی روشن کنید و با پاسخ به این سوالات و البته پاسخ قانع کننده به این سوالات٬ابتدا ابهامات موجود در بین مردم ایران را بر طرف سازید و بعد به سراغ جهانیان بروید.مطمئن باشید در چنین صورتی مردم ایران در این مناظره پشتیبان شما خواهند بود.
به امید ایرانی آباد.
پی نوشت۱:در همین روزی که جرج بوش به مناظره دعوت شد سید محمدخاتمی رئیس جمهور سابق ایران نیز به گفتگو با جیمی کارتر رئیس جمهورسابق ایالات متحده دعوت شد.!

به اوضاع آشفته امروز و این روز ها که می نگرم٬این پرسش در ذهنم تداعی می شود که در این میان به دنبال چه می گردیم و به عبارتی در این میان چه می خواهیم و نیاز مند چه نوع تحولی هستیم که طی ان به خواسته ها و آرمان های خود برسیم؟
ایا پس از گذشت قریب به بیست و هشت سال از انقلاب٬که هنوز ظاهرا به آرمان هایش(که این روز ها بر سر آن دعواست)نرسیده ایم٬باز هم خواهان و نیاز مند انقلابی دیگر هستیم؟انقلابی که پس از آن دوباره گروهها بر سر نشاندن حرف خود بر کرسی دچار اختلاف گردند و باز هم روز همان و روزی همان.در جایی که هیچ کس تحمل دیدن مخالف را ندارد و همه سیاسیون و حتی مردم یا کمال را می خواهند و یا زوال.به طوریکه بعد از انقلاب شاهد آن بوده و البته هنوز هستیم که هر کس اختلافی در اهداف خود واهداف انقلاب می دید و میبیند٬متهم به ضدیت با انقلاب و گاهی با خدا!!می شد و نیز بودند کسانی که چون فصل مشترکی در اهداف خود و شرایط به وجود آمده نمی دیدند٬به یک مخالف کامل تبدیل می شدند .آیا باز هم خواهان انقلاب هستیم؟انقلابی که اینبار شرایطش عوض شده و به معنای واقعی تقابل چوب است با اسلحه.انقلابی که اگر هم در مان باشد ظاهرا هدفش بازگرداندن شیر و خورشید به پرچم مقدس ایران است و این یعنی سقوط با مغز!از آن طرف بام.
ایا خواهان اعتراضات پراکنده هستیم؟اعتراضاتی که تنها برگزار کننده آنها را می توان دانشجویان(و البته در برخی موارد مردم عادی که در هر حال بیشتر آنها را جوانان تشکیل می دهند و نکته اصلی همیجاست)به شمار آورد.فعالیت هایی که تجربه تلخ آن را از سر گذرانده ایم و هیچ نتیجه ای جز قربانی شدن عده ای جوان و نابودی زندگی آنها نداشته است.جوانانی که اکنون پس از 7 سال شاهد پر پر شدن آنها هستیم.این اعتراضات حتی کمک به بدتر شدن شرایط نیز می کن.چنانچه پس از جدی ترین آنها در 18 تیر 78 شاهد پیدایش قدرت دو چندان جناح مخالف برای تحت فشار قرار دادن جریان اصلاحات و عوامل ان بودیم.در جایی که حتی کوچکترین تجمعات با سرکوب مواجه می شود ناگفته روشن است که اینچنین اعتراضات هرگز راه به جایی نمی برد.
آیا لازمه پیشبرد اهدافمان ایجاد جریانی است که به تدریج شرایط را عوض کند؟جریانی که در تمام شرایط گفته شده در هر مرحله به صورت یکجا گرد هم آمده بودند.در آن افرادی متهم به ضدیت با اسلام شدند.متهم به نابودی ارزشها و اصول٬متهم به بی دینی و خیلی اتهام های دیگر.جریانی که در آن اعتراضات پراکنده شکل گرفت و قربانیان آن فقط چند جوان دانشجو بودند که زندگیشان به باد تباهی رغت.روندی که در آن عده ای در داخل و یا خارج از کشور با سو استفاده از آن به تغییر نظام بر آمدند و البته جای شکرش باقیست که به هدف نرسیدند.اما ما این اصلاحات را چگونه می خواستیم؟آیا آن را به صورت یک پروژه که در مدت 4 یا هشت سال همه شرایط را از بد به خوب تبدیل کند می خواستیم؟کاری که در طی یکصد و پنجاه سال به نتیجه نرسیده بود را؟یا آن را به صورت یک روند که به تدریج و از لایه های سطحی این فاجعه بزرگ و این فضای بسته سیاسی و اجتماعی کار را شروع کند و به مرور زمان به نتیجه برسیم؟
مهم نیست!!مهم این است که ما با هیچ کدام از این شرایط نساختیم و در پروژه کوتاه مدت باز هم مثل سابق به دعواهای سطحی و اختلافات جزیی پرداختیم و در بحث روند دراز مدت نیز که اصلا فرصت نفس کشیدن به این قضیه را ندادیم.
پس چه چیز می تواند گره را از کار ما بگشاید؟گره ای که دیگر گویا با دندان هم باز نمی شود.آیا باید به این نتیجه برسیم که بهترین راه نشستن و تماشا کردن است؟تماشا کردن پایمال شدن حقوق ملت؟!تماشا کردن تیشه ای که به نام خودمان(مردم)در دست گرفته اند و بر ریشه خودمان می کوبند؟و حاشا کردن حق خود؟تماشا کردن کسانی که با افکار و اعمال خود کار را به جایی کشانده اند که دیگر مجالی برای سخن گفتن نیست.
حتی فکر این کابوس وحشتناک هم به اندازه خود دردناک است.
پی نوشت:بالاخره پس از مدت ها سید محمد خاتمی٬رئیس جمهور سابق ایران لب به سخن گشود و از خود و دولتش دفاع کرد.دفاعی که هر چند بسیار دیر انجام گرفت اما حاوی نکات بسیار مهمی بود.به نظر منئدوستانی که تا دیروز به مطالب من و دوستان در این وبلاگ و وبلاگ های دیگرخرده می گرفتند اگر دارای قدرت درک خوبی باشند می توانند از این سخنان نتایج جالبی بگیرند.البته امیدوارم که منطق خود را به همراه داشته باشند و فقط به یک معجزه و یک شرایط فوق العاده فکرشان را متمرکز نکنند.
در ضمن متن کامل صحبت های سید محمد خاتمی را می توانید در اینجابخوانید که البته با متن منتشر شده در جراید فرق دارد.

بگریید بگریید که آن خنده گشا رفت
یک سال از رفتنش می گذرد و تازه
متوجه نبودنش می شویم.
تازه متوجه می شویم که چه کسی را از دست داده ایم.
در این یک سالی که گذشت متوجه خیلی چیز ها شدیم و امیدوارم که متوجه شده باشیم.
امیدوارم دیگر ۱۶ آذر ها روز به درد آمدن وجدان ها نباشد!!
امید واریم که دیگر منتقدان بی رحم امروز و با مقایسه هایشان تفاوت ها را دریابند و نیم نگاهی نیز به گذشته و حال بیندازند.
امیدواری بفهمیم که چه گوهری را از دست داده ایم وسرنوشت خود را به دست چه کسانی سپرده ایم!!
یک سال از رفتنش گذشت و امیدواریم که ۳ سال دیگر نیز بگذرد تا دوباره بودنش را ارج بنهیم.
و اما بعد از یک سال دوری از مردی که به راستی برای ما یک الگو بود روی سخنم با اوست:
ممنونیم
از اینکه به ما فهماندی هستیم و باید باشیم.از اینکه به یاد ما آوردی که می توانیم ازاد باشیم.از اینکه معنای خیلی چیز ها را به ما فهماندی.از اینکه سنگ صبور بودی.از اینکه ۸ سال غمخوار بودی و با مردم اشک ریختی و از اینکه صبور بودی.از اینکه تا همیشه جاودان خواهی ماند.از اینکه به ما آموختی که صاحب حق هستیم.صاحب اندیشه.صاحب تفکر.
سید!!
ممنونیم از اینکه ۸ سال زندگی را با تمام مشکلات که بودند یا به وجود آمدند برای ما زیبا کردی و برای همیشه در ذهن ما گنجاندی که باید زیبا زندگی کنیم.
ممنون از اینکه تا ابد در قلب های ما جا داری و تا همیشه رئیس جمهور ما هستی.
بیایید بیایید که جان دل ما رفت
بگریید بگریید که آن خنده گشا رفت
برین خاک بفتید که آن لاله فرو ریخت
برین باغ بگریید که آن سرو فرا رفت
درین غم بنشینید که غمخوار سفر کرد
درین درد بمانید که امید دوا رفت
دگر شمع نیارید که این جمع پراکند
دگر عود مسوزید کزین بزم صفا رفت
لب جام مبوسید که آن ساقی ما خفت
رگ چنگ ببرید که آن نغمه سرا رفت
رخ حسن مجویید که آن اینه بشکست
گل عشق مبویید که آن بوی وفا رفت
نوای نی او بود که سوز غزلم داد
غزل باز مخوانید که نی سوخت نوا رفت
ازین چشمه منوشید که پر خون جگر گشت
بدین تشنه بگویید که آن آب بقا رفت
سر راه نشستیم و نشستیم و شب افتاد
بپرسید بپرسید که آن ماه کجا رفت
زهی سایه اقبال کزو بر سر ما بود
سر و سایه مخواهید که آن فر هما رفت
.
.
در واقع انقلاب اسلامی در ایران فقط به وقوع پیوست و به دلیل وجود ریشه استبداد و حکومت سنتی در ساختار ایران,بعد از انقلاب ایران هرگز تبدیل به جهموری اسلامی ایران نشد و مردم نتوانستند اینبار نیز به حق خود برسند.و البته در این بین حتی فضای سیاسی داخلی نیز تغییر نکرده بود.تا اینکه پس از بیست سال دولتی بر روی کار آمد که که شرایط را تغییر داد.دولتی که هدفش آزادی واقعی بود.هملان آزادی که به مردم(و به قول برخی مسوولان و بنا بر علاقه وافر آنها به این موضوع,همان پابرهنگان)وعده داده شده بود.آزادی که هدف آن دانایی بود.دانایی که حق مردم بود.حکومتی که سخنش این بود که لازم نیست پابرهنه بود تا پیروز شد!!
دولتی که غبار را از زمین و آسمان این خاک خسته زدود تا مردم این دیار چهره واقعی خود و سرزمین خود را بشناسند

امروز تولد 18 تیر است!!روزی که خیلی اتفاق ها افتاد و خیلی های دیگه نیافتاد
بقیه ماجرا را از زبان خود هیجدهم (اسم کوچک دوست ما 18 است و فامیلش تیر اما خودمونیا هیجدهم صداش می کنن و فقط در محافل رسمی به اسم کامل یعنی 18تیر صداش می زنن پرانتزمون زیادی باز مونده پس می بندیمش) که البته خیلی امروزی صحبت می کنه و می گه با جد و آبادش که چندین سال پیش زندگی می کردن خیلی فرق می کنه
خوب از خودت بگو؟
والا چی بگم؟18 تیر هستم و مثل همه ادم!!! ها یه روز تولد دارم که این روز با اسمم برای من یکیه.همین دیگه
خوب از خاطراتت از تولد هات بگو؟
والا معمولا من تولد نمی گرفتم.تا چند سال پیش که یه سری بروبچز تصمیم گرفتن منو سورپرایز کنن واسه همین برام جشن تولد گرفتن.که بعدش یه سری تماشاگر نما تولد مارو خراب کردن
بیشتر توضیح بده:
بیشتر نداره عزیز من ما از اون جشن تولد چیزی نمی خواستیم که.یه سری توقعات ساده که از یه جشن!! میره رو داشتیم.ولی یه عده یعنی دو عده شاید هم بیشتر تولد مارو با سکو و تریبون و انواع و اقسام اینجور لوازم اشتباه گرفتن.ببین شاید دلیل اون جشن تولد این بود که ما می خواستیم بگیم هستیم.ابراز وجود کنیم فقط با فوت کردن 18 تا شمع ولی نشد.
چرا نشد آخه؟
ببین عزیر دل برادر!!!ما آخرش هم نفهمیدیم چی شد.یعنی شاید هیچکی نفهمید.آه ه ه ه ه
ببین ما راحت داشتیم جشن رو ادامه می دادیم و تو رویامون می گفتیم این جشن خیلی خوبه.روحیه ما رو شاداب می کنه.از این که همیشه فقط یه روز عادی بودیم در میومدیم.بچه ها هم همینطور اونا هم می گفتن این تولد تو ما رو هم شاداب می کنه.ولی یهو بین بچه ها اختلاف افتاد.
سر چی بود این اختلاف؟
نمی دونم .یادم نیست.یه سری از بچه ها صدای ضبط رو بلند کردن. بعد بقیه گفتن کمش کنید بابا خوب نیست!!کم کم جرو بحث بالا گرفت.مثل اینکه بعضی بچه ها با لباس خودشون اومده بودن تو جشن و بعضی ها با لباس بقیه و بعضی ها هم مثل اینکه اصلا لباس نداشتن.
خوب بعدش چی شد؟
هیچی دعوا شد.خفن دعوایی بود .من فقط تو سرو صدای اونجا یه سری حرفا شنیدم.هر کی یه چیزی می گفت.چشم یه هم زدیم که دیدیم کلی معروف شدیم و همه دارن ازمون تعریف می کنن.یه عده خوب و یه عده بد
خوب تو که از معروف شدن بدت نمی اومد ؟
ببین من از بچگی آرزو داشتم یه روز مهم باشم.ولی الان این آرزو تحقق پیدا نکرده.الان من فقط یه روز سوختم که هر سال برام یه جشن تولد می گیرن و همه میان میشینن از خاطرات گذشته می گنودیگه هیچ کس حرف تازه نداره بگه.شاید هم نمی تونه بگه.ببین من ترجیح می دادم به جای اینکه اینجوری معروف بشم٬یه جور دیگه معروف بشم
مثلا چه جوری؟
ببین مثلا اگه یه عزیزی در حین سپری شدن من دچار عزرائیل دیدگی می شد من خیلی راحت معروف می شدم.دیگه لازم به خیلی دنگ وفنگ ها نبود.
برگردیم سر اصل مطلب.باز هم از روز تولدت بگو:

مردم باید همراه دولت در دو سال آینده ریاضت بکشند.
جمله بالا کلیت سخنان وزیر کشور را در بر می گیرد که در سخنان خود با اشاره به مسئله بنزین به این نکته اشاره کرده بودند که مردم در دو سال آینده باید پا به پای دولت ریاضت بکشند و مردم را به همراهی با دولت دعوت کرده اند.
اما آیا مردم ایران تا به حال طعم ریاضت را نچشیده اند؟...
ادامه مطلب در پلاک سیاسی
پی نوشت:کمتر از ۴۸ ساعت دیگه به قهرمانی ایتالیا مونده

بالاخره در این جام شاد شدیم!!
باور کردنی نبود
جلوی ۷۰ هزار نفر تماشاگر
وایییییییییییییی
ایتالیا برد!!
واقعا شاهکار بود.

خوشحالی بیش از حد!!
واقعا امشب زندگی قشنگه!!
انتقام آرژانتین رو هم ایتالیا گرفت!!

تسلیم در آخرین دقایق!
اون هم دو بار
خیلی حال داد .
آقای لمان باورش سخته؟نه؟

اولین شب آرامش در این جام برای ایتالیایی ها
و اولین شب آرامش در این چند شب برای من!!
(و البته دوستان)
زنده بادالکس!! زنده زنده باد توتی
زنده باد لیپی و زنده باد ایتالیا
پی نوشت ۱:دوستان آلمانی آزادند برای انتقاد!!
پی نوشت ۲:تا قهرمانی چقدر مونده به نظر شما؟
پی نوشت۳:پلاک سیاسی با طنز سیاسی از پویا محسنی آپ شد.
اوایل دولت نهم بود برادزان مسوول و شخص رئیس جمهور به این نکته اشاره کردند که دولت نهم عزم خود را برای ریشه کن کردن بیکاری جزم کرده است.
اما تا کنون این امر میسر که نشده هیچ ٬مثل بقیه وعده ها وضع از پیش نیز بحرانی تر شده است.
اما راههای ریشه کن کردن بیکاری را می توان چنین خلاصه کرد:

در این یک هفته همه به انتقاد از این تیم پرداختند و البته انتقاد های احساسی و از سر تعصب!!
اما هیچ کس به اصل ماجرا که قبل از جام جهانی رخ داد توجه نکرد.
بله.تیم ملی ما قبل از جام جهانی حذف شده بود.
همان روزهایی که فدراسیون و کادر فنی دل خود و مردم رو به تمرینات در کمپ خوش کرده بودند و بازیکنان ما در حالیکه بقیه رقبا با تیم های درجه اول بازی می کردند با تیم های محلی روبرو می شدند.
و البته جدای از مسائل فنی عوامل دیگری نیز سهیم بود در این شکست تلخ!!

دعوای جناب آقای رئیس سازمان و رئیس فدراسیون تنها چند هفته مانده به جام.
و اما امروز که فوتبال تبدیل به یک وزنه سیاسی در دنیا شده و با توجه به وضعیت سیاسی کشور ما نقش مسوولان سیاسی در این مهم چه بود؟
آیا نقش رئیس جمهور ما فقط این بود که با حضور در تمرین و پنالتی زدن و روشن کردن ضعف های دروازه بان تیم بود؟
در شرایطی که تمام کشور ها از قدرت سیاسی خود برای آماده سازی تیم ملی کشورشان استفاده می کردند ایا ما باید می نشستیم در حسرت یک بازی تدارکاتی با یک تیم درجه چندم؟
تازه اگر آن تیم ها هم ناز نمی کردند.
بله دوستان!!تیم ما خیلی وقت قبل از جام جهانی حذف شده بود و ما به مصاف های از پیش باخته می رفتیم
آن روز هایی که تمام مربیان قبل از بازیها جنگ روانی را برده بودند و مربی ترسوی ما نیز با آن ها همکاری و همراهی می کرد.
آن زمان که رئس جمهور ما به جای اینکه از طریق نفوذ های سیاسی به کمک تیم ملی بیاید از ملی پوشان از قطر توپ فوتبال سوال می پرسید.
آیا میدان به این مهمی جای تعارف بود؟آقای رئیس سازمان!!اگر شما به کار آقای دادکان اعتقادی نداشتید و می دانستید عاقبت کار چنین است.پس با عرض معذرت خیانت کار شمایید که با تعارفات و سهل انگاری موجبات شکستن دل مردم را فراهم آوردید. 
آیا موفقیت تیم ملی و شادی چند ساعته مردم (که دلخوشی دیگری ندارند)اینقدر وحشتناک بود که شما هیچ اقدامی برای آن انجام ندادید؟
پس لطفا فوتبال این مملکت را تعطیل کنید تا بیش از این موجبات خنده دیگران را فراهم نکرده ایم
